عبد الرحمن جامى

98

أشعة اللمعات ( فارسى )

به دو صورت ، متجلّى است و - أين أحدهما عن الآخر - مگر گويند كه مراد آن است كه در هرآينه ، در آنى به كسوت حوّا برمىآيد و در آنى ديگر به صورت آدم يعنى به صور مختلف ؛ « از اينجاست كه » در تجلّى تكرار نيست ، « هرگز در يك » آينه ، به يك « صورت دو بار روى ننمايد و در دو آينه ، به يك صورت پيدا نيايد . ابو طالب مكّى فرمايد كه : " لا يتجلّى » - أي الحقّ سبحانه - « في صورة » واحدة لشخص واحد « مرّتين و لا يتجلّى في صورة » واحدة « لاثنين " » و إلّا يلزم التّكرار في التّجلّي و هو عبث و يتعالى الواحد الحقّ عن العبث . اگر كسى گويد : از عدم تكرار تجلّى ، لازم مىآيد كه معدوم بعينه معاد نگردد و آن مستلزم دو فساد است : يكى ، بطلان جزا دادن مكلّفين در دنيا و آخرت ؛ زيرا كه تكليف در وقت جزا ، غير آن است كه در وقت عمل بود ؛ دويم ، حشر اجساد و جزاى اعمال ؛ و حشر اجساد ثابت شده است شرعا و كشفا . جواب گوييم : كه مبناى ثبوت امرين مذكورين ، بر اتحاد در ذات و حقيقت است و آن منافى اختلاف در صور و احوال و نشئات نيست ؛ « نظم : چون جمالش صد هزاران روى داشت * بود در هر ذرّه ديدارى دگر » يعنى استعداد ديدار ديگر در فيض اقدس ؛ « لاجرم هر ذره را بنمود باز » يعنى در فيض مقدّس ، « 1 » « از جمال خويش رخسارى دگر » كه مناسب استعداد اوست . مىتواند بود كه بيت اوّل را اشارت دارند به عدم تكرار تجلّى در مظاهر مختلفه در مرتبهء علم كه اعيان ثابته‌اند ، و بيت ثانى به عدم تكرار در مظاهر مختلفه در عين كه اعيان خارجيّه‌اند و معنى بيتين آن باشد كه چون جمالش كه ظاهر وجود است ، صد هزاران روى داشت از نسب و اعتبارات شئون و صفات وى را ، در عين ثابتهء هر ذره از ذرات موجودات ، در تجلّى علمى عينى نمود و ديدار ديگر بود ، لاجرم هر ذرّه را بنمود باز يعنى بار ديگر در تجلّى وجودى عينى ، رخسارى ديگر ، مناسب آنچه استعداد آن

--> ( 1 ) . يعنى از مرتبهء علم به عين آورد .